هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
339
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
همراه او بودند به تعقيب گاو پرداخت . همينطور كه اكيدر و همراهانش گاو وحشى را تعقيب مىكردند ناگهان با خالد بن وليد روبهرو شدند . اكيدر در دست مسلمانان اسير گشت و برادرش كه مقاومت نمود كشته شد . خالد او را بنزد پيامبر روانه كرد و رداى ديباى زربافتى را كه بر تن داشت نيز پيش از وارد شدن وى به نزد آن حضرت فرستاد . هنگامى كه مسلمانان آن جامه را ديدند با شگفتى و دلباختگى به آن دست مىسودند . پيامبر به ايشان فرمود : آيا از اين به شگفت آمدهايد ؟ سوگند به آنكه جانم به دست اوست دستارهاى سعد بن معاذ در بهشت از اين زيباتر است . ( 1 ) چون خالد به همراه اكيدر به پيامبر ( ص ) رسيدند پيامبر به او پيشنهاد كرد اسلام بياورد ، ولى او نپذيرفت . پيامبر نيز همانگونه كه با ديگران عمل كرده بود با وى بر پرداخت جزيه مصالحه نمود و پيمانى ميان خود و او نگاشت و او را رها نمود . در روايت ديگرى آمده است كه خالد بن وليد چون اكيدر را اسير نمود او را تهديد نمود اگر دروازههاى دومه برايش گشوده نشود او را خواهد كشت . اهل شهر نيز به خاطر جان اكيدر دروازهها را گشودند و خالد هزار شتر و هشتصد گوسفند و چهار صد بار شتر گندم و چهار صد زره از آنجا به غنيمت گرفت و به همراه آن غنايم و اكيدر بنزد پيامبر آمد . اكيدر مسلمان شد و درحالىكه خود مبلغ اسلام گشته بود بازگشت . ( 2 ) پيامبر ( ص ) پس از آنكه نزديك به بيست روز در تبوك اقامت گزيد به مدينه بازگشت ، بىآنكه با كسى پيكار كرده باشد . و آنچه را كه در دومه بود نيز با خود به غنيمت آورد ( آنگونه كه در روايت دوم آمده ) . مسلمانان در اين غزوه پيروزىاى بدست آوردند كه در حقيقت براى مسلمانان از پيروزيهاى بدر و حنين و جز آنها سودمندتر بود . زيرا خطر آن دولت بزرگ همسايه كه مردمش با برخى از قبايل حجاز پيوند داشتند براى اسلام از بزرگترين خطرها بود . ( 3 ) تا هنگامى كه آن دولت ، سامان گرفتن دگرگونى روى داده در سراسر